سلام خوبین بچه ها؟امیدوارم تاالان از تعطیلات لذت برده باشین ؟پست جدید گذاشتم نظر بدین
در امتداد نگاه تو لحظه های انتظار شکسته می شود و بغض تنهایی من مغلوب وجود تو می شود
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم.... این مزرعه ی زندگی من است خشک و بی نشان
در حضور واژه های بی نفس صدای تیک تیک ساعت را گوش کن شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی
خوشتون اومد نظر بدین
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 23:59 توسط الميرا
|
سلام من المیرام 18 سالمه امیدوارم از این وبلاگ خوشتون بیاد.نظر يادتون نره!